b@@kereh


Monday, March 17, 2003

حواس پرتي
ديشب نزديك بود دستي دستي ماشينم رو تقديم آقا دزده بكنم !
گويا وقتيكه ميخواستم وسايلي رو كه توي صندوق عقب ماشين گذاشته بودم بردارم، يادم ميره كه سويچ رو از جاش در بيارم و چون هر دو دستم هم پر بوده، فيدبكي از كف دستم هم نميگيرم كه خاليه.
خلاصه بعد از دو ساعت كه كارم تموم ميشه، تا دستم ميره به جيبم كه كليد ماشين رو در بيارم، ميبينم كه كليد نيستش و آنچه يافت مي نشود كليد است.
دوزاريم مي افته كه كليده رو پشت صندوق عقب جا گذاشته ام و با هول و عجله ميدوم توي كوچه...
تو مسير پله ها هم با خودم مي گفتم كه : " ماشينه رفت، دم عيدي بيچاره شدم " و خلاصه همش نفوس بد...
اما تا توي كوچه چشمم به جمال ماشين روشن ميشه، نفسي به آسودگي ميكشم و بيشتر كه دقت ميكنم ميبينم روي پنجره ماشين يه يادداشتي گذاشته اند كه رويش نوشته :
" راننده عزيز، خواستيم با ماشينتون بريم مسافركشي ، كليد شما در اختيار سرايدار خانه پلاك 13 مي باشد."
نگو يه همسايه با مرام با ديدن كليد، اونو ور ميداره و تحويل سرايدار خونه شون ميده و در واقع ماشينم رو دوباره بهم هديه ميكنه.
ما هم با نشون دادن كارت ماشين و دادن پول شيريني به سرايدار و شكر خدا كه دم عيدي ما رو غارتزده ننموده، مي گازيم به سمت يار...



........................................................................................

Sunday, March 16, 2003

كارمندي:
پاس كردن چكهاي خريد قسطي، آخرين تلاشهاي هشتاد و يكه !



........................................................................................

Saturday, March 15, 2003

........................................................................................

Monday, March 10, 2003

شهامت تغييرات
آقايون هر چه كه سنشون بالاتر ميره، عادات لباس پوشيدن و پيرايش سر و صورتشون تقريبا يكنواخت و مثل هميشه ميشه و اكثرا جرات تغييرات عمده در تركيبات پوششي و پيرايشي خود را از دست ميدن و به ندرت مردي پيدا ميشه كه سبيلهاشو بتراشه و يا مدل كوتاه كردن موهاشو عوض كنه و اين موضوع وقتي شدت بيشتري پيدا مي كنه كه طرف متاهل هم باشه!
اما در خانومها هر نوع تغيير در طرز آرايش و لباس پوشيدن نه تنها به هيچ شهامتي احتياج نداره بلكه خيلي با رغبت و طيب خاطر هم انجام ميشه و با افزايش سن علاوه بر آرايش كردن، ليفتينگ پوست و درآوردن چربيها اضافي و انواع جراحيهاي پلاستيك هم اضافه ميشه.
جمع بندي اينكه آقايون سعي كنند با تغيير در دكوراسيون خود، تنوع به زندگيشان بياورند و با انجام دگرگونيهائي در طرز پيرايش خود، دوباره احساس جواني كنند.




........................................................................................

Saturday, March 08, 2003

پرچم
مدتيه كه دارم فكر ميكنم كه سرمنشا پيدايش پرچمهاي كشورهاي مختلف به شكل امروزي، كجا و كي بوده؟
مثلا پرچم ايران:
1- چه كسي و در چه تاريخي اين پرچم را طراحي كرده؟
2- مفهوم رنگهاي پرچم ايران در ذهن طراح آن چه بوده؟ و بعدا چه تفسيرهائي روي اين رنگها گذاشته اند؟
3- كدام شاه يا رئيس جمهور يا نخست وزير، پرچم را بعنوان پرچم رسمي ايران بدنيا معرفي كرده؟
4- طراحي آرم شيرخورشيد توسط چه كسي بوده و مفهوم آن چيست؟
5- آيا اين آرم از همان اول بر روي پرچم ايران بوده است؟
6- آيا يك موسسه بين المللي وجود دارد كه كشورها بايد در آن پرچم خود را به ثبت برسانند؟(مثلا سازمان ملل)
7- اگر قرار باشد براي يك كشور جديد پرچمي طراحي شود، آيا مي تواند عينا مثل پرچم كشور ديگري شود؟
8- آيا حكومتها مي توانند كل رنگهاي پرچم خود را عوص كنند؟ آرم چطور؟(تبديل شيرخورشيد به الله كه شد!)
ممنون خواهم شد اگر اطلاعاتي در اين زمينه داشته باشيد، ارائه فرمائيد.




........................................................................................

Friday, March 07, 2003

لباس شخصي ها
ديروز توي محوطه روباز مجتمع گلستان جمعيت زيادي دور يه نيمكت جمع شده بودند و هر كي يه چيزي مي گفت. از پشت جمعيت صورت دختري رو ديدم كه شديداً دچار تشنج شده بود و به سختي نفس مي كشيد.
ملت هم وايستاده بودن تماشا !
يه پسره هم كه خودش رو دكتر معرفي ميكرد ميخواست كمكش كنه ولي نميدونم چرا يهوئي منصرف شد، بعدشم مشخص شد كه دانشجوي سال اول پزشكيه!
دفتر و دستكم رو دادم به خانمم و رفتم تا اون دختره رو بلندش كنم و به تاكسي اي كه رفيقش گرفته بود برسونم...
حالا تو اين هيرو ويري كه اون دختره داشت تموم ميكرد، يه لباس شخصي جلومون رو گرفت و گفت:" مرد نبايد بهش دست بزنه!!! "
جل الخالق، طرف داره مي ميره، مرتيكه محرم نامحرم ميكنه...
اون يكي لباس شخصي هم با بي سيم توي دستش داشت با خشونت مردم رو از صحنه دور ميكرد.
حالا اون دو تا خانم پيري كه بغلاي اين دختر رو گرفته بودن مگه ميتونستن تكونش بدن، دختره هم بشدت داشت مي لرزيد و كبود كبود شده بود، خلاصه يه پسر با خايه تر از ما پيدا شد و مثل برق دختره رو انداخت رو كولش و تا لباس شخصي خواست چيزي بگه دويد طرف تاكسي.
خدا واقعا به ما رحم كنه كه چه كساني به ما تسلط دارن كه جون آدمها واسشون هيچ ارزشي نداره...



........................................................................................

Wednesday, March 05, 2003

خشونت عليه زنان !
گر بخواي بوسُم ندي
به زور ميستونُم...



........................................................................................

Tuesday, March 04, 2003

كمردرد
عجب چيزي خلق كرده خدا ، يه مرد و يه كمرش!
نقطه ثقل آدمه، وقتي بار سنگيني ور ميداري ، نفس آدم از دهنش به كونش تغيير مسير ميده!
خدا نكنه كمره خالي باشه، اونوقت بالا تنه توي هوا معلقه و بتون مسلح شده با ميلگرد هم تو كمرت بكارند، افاقه نميكنه !
قديميا مي گفتن كه:" اين چند قطره آب، حاصل هزار قطره خون و هر قطره خون حاصل هزار قطره آبه !!! "



........................................................................................

Sunday, March 02, 2003

مردن
ترجيح ميدم مرگم با ايست قلبي باشه تا يه بيماري مزمن، كه ساليان سال اذيتم بكنه و همه اطرافيان حوصله شون از دست من سر بره...
وقتي مرض طول ميكشه همه عاصي ميشن، هزينه ها كمر آدمو ميشكنه، نگاه هاي پرسشگرانه اي كه ازت مي پرسند: " پس كي خوب ميشي؟"
و زمزمه هاي پنهاني كه ميگن : " پس كي مي ميره؟ "
اگه قسمتم ايست قلبي نشد، دوست دارم خودم برم سراغ مرگ نه اينكه اون بياد سراغم ، مثل يك جنگجو كه مرگ رفيقشه...




........................................................................................

Saturday, March 01, 2003

قمار
Cash پر از پول عوارض نوسازي و فروش تراكمه؛
Rounder هاي چپ و راست، آس ها رو از آستين بيرون كشيده اند؛
Dealer توي چابهار گفته، كارتها قلابيه، بازي رو بهم ميزنم،
وه كه Casino خالي از تماشاچيه....




........................................................................................

Home